تنهایی، وقتی به این واژه می اندیشم تصاویری در خاطرم نقش می بندد که بسیار غریب هستند. در مراسم دعای امروز تنهایی را حس کردم که با بی تفاوتی و فراموشی مأنوس بود. اینبار با دوستان به سوی مهناز و مادرش رفتیم تا با سبد سبد دعا این واژه ها را از خاطرآزرده شان پاک کنیم. مادری آزرده از روزگار و مردمانش که او و شور و نشاط وجودش را با بی تفاوتی شان به یأس و وسواسی تبدیل کرده اند که می رود تا سراسر تن نحیفش را آلوده سازد. تمام لحظات چشم به در دارد تا بلکه کسی زنگ بزند و حالی از آنها بپرسد، امروز که زنگ در را 18 نفر با هم به صدا در آوردند بعد از مدتها آرام اندیشید پس شاید ما تنها و بی کس نباشیم. مهناز عجیب صبور است و رنج و افسردگی و مویه کردنهای مادرش را با متانت تحمل می کند. شکیبایی او ما را نیز متأثر می کند. مادر مدام حرف می زند انگار می خواهد تمام حرفهایی را که در این مدت 55 سال زندگی اش کسی به آنها گوش نکرده با ما به درد و دل بنشیند در میان صحبتهایش گاه نمی توان مرز میان حال، گذشته و آینده را از هم تشخیص داد؛ گریه و خنده او را نیز نمی توان از هم تمیز داد. پس با دردهایشان همدل شدیم، نان و پنیر و خرما را همراه با نیایش و ارزوی سعادت برای مهناز و مادرش و... در سفره چیدیم. به سبک تمام مراسم های دعای جمعیت هر کس خرمایی بر داشت و دعایی کرد؛ دعا برای من، تو، مهناز و .... چهره و شوخی های بچه ها بعد از دعا برای شکستن چهره غم این خانه بود صدای خندۀ دسته جمعی شاید بعد از مدتها از دیوارهای این خانه عبور می کرد و به رنگ کدر افسردگی و بیماری نقشی شاد می زد. نقشه کشیدیم هفته آینده به در ودیوار خانه رنگ و شکل زیباتری در حد توانمان بزنیم و مادر نیز با نیایش و دعا نور و روشنی را به منزل دعوت کند. هنگام خداحافظی به صورت مادر و دختر تنها خوب نگاه کردم انگار امید را دیدم که سو سو می زند. و تمایل به روشن شدن دارد و شاید همه اش به ما بستگی دارد که آنها را در تنهایی شان تنها تر رها نکنیم. من به مهناز نیاز دارم یا او به من؟ احساس می کنم باید دوباره او را ببینم چیزی در وجودش می درخشد که گمان می کنم باید بیشتر از آن بهره ببرم و به دیگران نیزاین زیبایی و درخشش را با شوق نشان دهم. دم در رفتن ما را نظاره گر بودند دختر با سکوت و نگاهش انگار همان را می گفت که مادرش. و مادرتند تند حرف می زد حتی حالا که تقریبا همه رفته بودند برای چندمین بار با خنده و اندوه گفت: " دوباره به ما سر بزنید نکنه ما رو تنها بزارید ما دو تا..." مرجان اردشیرزاده
بسمه تعالی مراسم دعای جمعیت دانشجویی امام علی (ع)، این هفته برگزار می گردد. علاقمندان می توانند جهت شرکت در این مراسم، راس ساعت 3:30 دقیقه جمعه، ۲۲/۶/۸۶، در محل پارک سوار آزادی، کنار ایستگاه اتوبوس های شادآباد حضور بهم رسانند. ان شاء الله در هفته آینده گزارشی از این مراسم در وبلاگ قرار خواهد گرفت.